تأثير حافظ در اردو هم بسيار چشمگير است و طبعاً در ادبيات فارسي كاملاً هويداست. در مورد راستكيشيِ او بحثهاي زيادي شده، كه خود نوع ديگري از بحثهاي مربوط به معني اشعار اوست. اگر آن اشعار را تحتاللفظي معني كنيم، در آن صورت حافظ بيايمان و كافر بوده است، ولي اگر آنها را داراي معناي تمثيلي بدانيم، خودتان بايد قضاوت كنيد. با وجود دشمني مدافعان خشكهمقدس راست كيشي، آرامگاه حافظ در شيراز خيلي زود مانند آرامگاه سعدي (سيزدهم ـ2) كه در فاصلهٴ دو كيلومتري شمال آن قرار دارد، بهصورت زيارتگاه درآمد. پيرامون آن را گور بسياري از كساني احاطه كرده كه مايل بودند در كنار او به خاك سپرده شوند1. اعتبار حافظ در ميهنش براثر اين امر فزوني گرفت كه از ديوانش براي تفأل استفاده شده، همانطور كه از قرآن استفاده ميشد. چاپهاي شرقي معمولاً داراي جدولهاي خاصي است به نام فالنامه كه اين كار را تسهيل ميكند و به آن ظاهر علميتري ميدهد. بهخاطر داشته باشيد كه روميان قديم هم اشعار ويرژيل را به همين منظور به كار ميگرفتند و مسيحيان هم همان خرافات را در مورد
كتاب مقدس به كار بردند.
حافظ بر ادبيات غرب هم تأثير داشت (مثلاً بهوسيلهٴ گوته) هرچند اين تأثير كمتر از دو رقيبش خيام و سعدي بود.
عليبن شهابالدين
اميركبير عليبن شهابالدين حسيني همداني. صوفي ايراني كه به عربي و فارسي مينوشت(1314ـ1383م / 714ـ 785 ه ق).
او در اكتبر سال 1314م / رجب 714 ه ق زاده شد؛ به سلك درويشان درآمد و طريقت تازهاي ايجاد كرد. احتمالاً بيشتر عمرش را در همدان يا حوالي آن گذراند؛ در سال 1379م حملهٴ تيمور سبب شد تا با هفت صد جوان از همدان به كشمير برود. او در سال 1383م / 785 ه ق درگذشت و در بدخشان به خاك سپرده شد.
او رسالههاي صوفيانهاي به عربي و ظاهراً به فارسي نوشت. يعني برخي از آنها به فارسي در دست است. يكي از آنها شرحي بر فصوص
الحكم ابنعربي (سيزدهم ـ1) است.
عبدالكريم جيلي
قطبالدين عبدالكريمبن ابراهيمبن سبط عبدالقادر جيلي صوفي (1365ـ 1428م / 767ـ832 ه ق). فقيه و صوفي مسلمان كه به عربي مينوشت.